گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
41
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
اپياكسازن سينهزيس پنج روز قبل از ورود كوروش به تارسوس آمد ولى در ضمن عبورش از كوهستان به طرف جلگه دو دسته از لشكر منون معدوم شدند . بعضىها گفته بودند كيليكىها آنها را كه به كار غاتگرى مختصرى دست دراز كرده بودند قطعه قطعه كردند . روايت ديگر اين بود كه آن عده جا مانده و نتوانسته بودند بقيهء لشگر يا جاده را پيدا كنند و بواسطهء سرگردانى تلف شدند . بهرحال آنها صد نفر سنگين اسلحه ( هوپلايت ) بودند . هنگامى كه باقى لشگر منون به تارسوس رسيدند ، چون از تلف شدن همقطاران خود سخت عصبانى شده بودند نه فقط شهر را به كلى غارت كردند بلكه به كاخهاى آن نيز دستبرد زدند . خود كوروش وقتى كه به تارسوس آمد چند بار سينهزيس را به حضور خواند اما او جواب داد كه هيچگاه خويشتن را در دام قوىتر از خود نيانداخته بوده است و حالا نيز چنين كارى نخواهد كرد . بارى زنش او را ترغيب كرد و پس از تحصيل تضمين ملاقات اتفاق افتاد . سرانجام كوروش هدايائى نيز به او داد كه در دربار شاهى نشانهء افتخار « 1 » بشمار ميرود ، يعنى اسبى با دهنهء زرين و گردنبند و دستبندى طلا و خنجرى طلائى و جامهء پارسى . بعلاوه قول داد كه ديگر در سرزمين او غارتى واقع نخواهد شد و بردگانى را هم كه دستگير شدهاند اگر خود پيش آيند مىتوانند تحويل بگيرند .
--> ( 1 ) - اينگونه بخششها خاص پادشاهان ايران بوده كوروش هماكنون با آداب شاهانه رفتار ميكرده است .